ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۲, جمعه

نامه فخرالسادات محتشمی پور به همسر رهبری


 ارسال کننده : خانم فاطمه ایزدپناه 
در هنگام تحویل حال به احسن حال! و یاد سخن مادر شهیدی افتادم که این روزها و همه روزهای این سال های نحس ستم انگشت تحیر به دندان می گزد از آن چه می خواستیم و از آن چه شد و گاهی یاد شما می کند و هزار سؤال دارد که می گوید اگر می شد از حلقه های چندگانه امنیتی بیت شریف بگذرم بی فوت وقت می پرسیدم تا سایه شوم تردید از دلم برداشته شود! یکی از آن سؤال ها این است خواهرجان: چگونه آن چه بر خود نمی پسندید بر دیگران می پسندید آن هم در مسند رهبری جامعه ای که مردمانی نجیب و شریف در آن به سخت ترین وجه ممکن عمر و روزگار می گذرانند؟! …
فخرالسادات محتشمی پور در آستانه سال نو با انتشار نامه ای خطاب به خانم خجسته، همسر رهبری به مقایسه برخی شرایط خانواده های زندانیان سیاسی پیش و پس از انقلاب اسلامی پرداخته است.

به گزارش نوروز، همسر مصطفی تاجزاده که نزدیک به سه سال است در شرایط انفرادی نگهداری میشود دراین نامه وجه تشابه خود با همسر رهبر جمهوری اسلامی را در “خانواده زندانی سیاسی بودن” خوانده و به بیان برخی تفاوتها بین برخوردهای صورت گرفته با زندانیان و خانواده های آنها در رژیم گذشته و جمهوری اسلامی پرداخته است.
همسر زندانی خاص جمهوری اسلامی در توضیح برخی از این تفاوتها آورده است:” البته تفاوت ها میان شوی من و شوی شما زیاد است. از آن رو که همسرجان من که او را زندانی خاص جمهوری اسلامی و گاهی زندانی خاص بیت شریف می نامند، در شرایط ویژه و انحصاری قرنطینه و انفرادی و ممنوع الملاقاتی قرار دارد در حالی که همسرجان شما که در جریان مبارزات ضد رژیم بازداشت شده بود، مانند دیگر زندانیان سیاسی آن ایام روزگار میگذراند.”
وی در بخش دیگری از نامه خود با اشاره به این نکته که همسر رهبر جمهوری اسلامی با وجود همراهی با شوهر زندانی خود و کمک به وی از طریق اقداماتی مانند پخش اعلامیه‌ها یا اختفای اسناد هیچ گاه بازداشت و محاکمه و حتی مؤاخذه نشده است می نویسد: “نظیر این اقدامات در حال حاضر برای همسران زندانیان سیاسی اتهامی بس بزرگ و اقدامی مجرمانه محسوب شده مکافات های سنگین به دنبال خواهد داشت. و حتی یاری همسران دربند معاونت در جرم تلقی شده مستوجب عذاب است و از این بالاتر وفاداری به همسر خود جرم بزرگی است که کفاره دارد.”
متن کامل این نامه در پی می آید:
بسم الله الرحمن الرحیم
یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبرالیل والنهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال
سلام سرکار خانم خجسته
سال نو بر شما مبارک و نوروزتان خجسته و میمون باد
نمی دانم چرا چند روزی است که دائم به فکر شما هستم. و از آن جا که با قلم انس و الفتی دیرین دارم، در این آغاز بهار و هم زمان با غزل خوانی بلبل و ترانه سرایی قمریان مست و مخمور هوای بهاری، هوای نوشتن به سرم زده است. دست بر قضا امروز که احوال جناب عالی را در این دائرة المعارف مجازی گویا جست و جو می کردم با مصاحبه ای از شما برخورد کردم که یادم آمد چرا این روزها دائم به فکر شما هستم!
وجه شبهی بین خود و شما یافته ام و آن هم همسر یک زندانی سیاسی بودن است. البته تفاوت ها میان شوی من و شوی شما زیاد است. از آن رو که همسرجان من که او را زندانی خاص جمهوری اسلامی و گاهی زندانی خاص بیت شریف می نامند، در شرایط ویژه و انحصاری قرنطینه و انفرادی و ممنوع الملاقاتی قرار دارد در حالی که همسرجان شما که در جریان مبارزات ضد رژیم بازداشت شده بود، مانند دیگر زندانیان سیاسی آن ایام روزگار میگذراند.
وجه شبهی که میان ماست عبارت است از نحوه زندگی مان به عنوان همسر یک زندانی سیاسی. شما در تعریف خاطرات آن زمان خود در مصاحبه با «مجله محجوبه»گفته اید: «آن زمان دوران مشقت‌باری بود و امتحان الهی بود و من خودم را برای تمام مشکلات ممکن آماده کرده بودم و هرگز درباره هیچ چیز لب به شکوه نگشودم. یادم می‌آید که طی اولین ماه‌های بعد از ازدواجمان، یک روز همسرم از من پرسید: اگر من دستگیر شوم تو چه احساسی خواهی داشت؟ این سوال غیرمنتظره‌ای بود و من ابتدا خیلی ناراحت و آزرده‌خاطر شدم، اما ایشان آنقدر درباره درگیری، خطرات و مشکلاتش و وظیفه همه افراد در این رابطه صحبت فرمودند که کاملا مرا قانع کردند. »
البته باید تأکید کنم که همسرجان من هرگز یک مبارز ضد نظام نبود که بخواهد مرا با حوادث و اتفاقاتی که برایش پیش خواهد آمد، آماده کند. اما همیشه به من یادآور می شد که قدرت در ذات خود فسادآور است و هماره برای قدرتمندان تنزّه و وارستگی آرزو می کرد و نگران آن بود که بازگشت استبداد ناشی از قدرت طلبی محض، انحراف از اهداف و آرمان های انقلاب را به دنبال داشته باشد و مرا هشدار می داد که اگر نقد منصفانه قانون گرایان نباشد چه بسا این انحراف موجب استحاله نظام گردد. من آن موقع ها خیلی متوجه منظور ایشان نمی شدم تا این که سال ۸۸ فرارسید و خیلی ابهامات در گفتار حکیمانه ایشان برای من برطرف شد و حکمت گفتارشان برایم روشن و مبرهن گشت.
شما در ادامه این مصاحبه گفته اید: «از‌‌ همان روز من خودم را از لحاظ فکری آماده رویارویی با خطراتی که در راه مبارزات همسرم پیش خواهد آمد، نمودم. بنابراین، هر وقت ایشان زندانی یا تبعید می‌شدند یا هنگامی که مجبور بودند پنهانی و مخفی فعالیت نمایند، تمامی مشکلات را با راحتی تحمل می‌کردم.» از این جهت هم بین ما شباهت زیادی وجود دارد. من با اعتقاد کامل به هدف و راه و آرمان های همسرجان خودم را برای همه مشکلات پس از بازداشت ایشان آماده کردم و زمانی که مهاجمان ظالم در شب ولادت مادرمان زهرا (س) او را از خانه کوچک خوشبختی مان ربودند به او و خودم قول دادم که مشکلات را تحمل کنم و خم به ابرو نیاورم و البته در جهت رفع ستم از او و خانواده ام دادخواهی کنم. شما در همین مصاحبه در پاسخ به این سوال که چگونه همسرتان را در مبارزاتشان یاری داده اید، گفته اید که از طریق ایجاد جو آرامش در خانه تا ایشان بتوانند بی دغدغه به کارشان ادامه دهند و امید دادن به ایشان در زمان حبس و کتمان اخبار بد و مشکلات و ارائه گزارشات امید بخش به ایشان و حتی کمک کردن به راه و آرمانشان از طریق اقداماتی مانند پخش اعلامیه‌ها، حمل پیام‌ها، اختفای اسناد و نظیر آن و یا حتی حمایت معنوی، همدردی و رازداری و تحمل مشقات که البته هیچ گاه به دلیل این اقدامات بازداشت و محاکمه و حتی مؤاخذه نشده اید. در حالی که نظیر این اقدامات در حال حاضر برای همسران زندانیان سیاسی اتهامی بس بزرگ و اقدامی مجرمانه محسوب شده مکافات های سنگین به دنبال خواهد داشت. و حتی یاری همسران دربند معاونت در جرم تلقی شده مستوجب عذاب است و از این بالاتر وفاداری به همسر خود جرم بزرگی است که کفاره دارد. کفاره ای که من خود با کمال منت و افتخار آن را پرداخته ام با تحمل ۵۴ روز انفرادی در بازداشت گاه غیرقانونی سپاه که به گفته همسرجان شما مصداق شکنجه است و هر روز آن معادل یک روز زندان عادی باید محاسبه شود
سرکار خانم خجسته
ایام بر شما مبارک باد و احوالتان در این آغازین روزهای بهار خجسته باد!
داشتم فکر می کردم چرا باید این نامه را خطاب به شما بنویسم؟ ناگهان یادم آمد که شما خود رنج دوران برده اید از همان زمان خردسالی فرزندانتان که دوری پدر را تاب نمی آوردند و لابد بسیار بهانه بابا می گرفتند و اتفاقا آن ها هم باید این روزها جنس این رنج را خوب بشناسند و با رنجیدگان از غم هجران و ستم هم دردی کنند! یادم آمد که یک مادر خیلی خوب می تواند حال مادرهایی را که درد فراق عزیزانشان مانند بختک بر تن و جانشان افتاده درک کند. خاصه که خود با این قسم جور و ستم ها بیگانه نباشد. و یک زن خیلی خوب می تواند طعم جدایی از یار غم خوار را بشناسد و آن چه بر خود نمی پسندد بر دیگران نیز نپسندد!
ایام باید مبارک شود خواهرعزیز که توفیق دیدارتان را نداشته ام، بر همه کسانی که روز رستخیز را از بهار طبیعت بازآموزی می کنند. شاخ مرده درخت که جوانه می زند یعنی مرگ و حیات به دست خداست و آنان که حزن و نشاط و بند و رهایی و مرگ و حیات بندگان خدا را به دست خویش می دانند دچار کبر و نخوتی گشته اند که تنها خدا می تواند از آن بند شیطانی رهایی شان بخشد. من امروز هنگام تحویل سال در پشت درب آهنین اوین خوشبخت که یار بی مثال مرا چون گوهری ارجمند تنگ در آغوش گرفته، آن گاه که اشک های جاری فرزند به ستم جدا شده از پدر و شوی به ستم جدا شده از همسر را دیدم، ناخودآگاه به یاد شما افتادم و برخود لرزیدم از آه هایی که درست در هنگام استجابت دعا به آسمان می رود. در هنگام تحویل حال به احسن حال! و یاد سخن مادر شهیدی افتادم که این روزها و همه روزهای این سال های نحس ستم انگشت تحیر به دندان می گزد از آن چه می خواستیم و از آن چه شد و گاهی یاد شما می کند و هزار سؤال دارد که می گوید اگر می شد از حلقه های چندگانه امنیتی بیت شریف بگذرم بی فوت وقت می پرسیدم تا سایه شوم تردید از دلم برداشته شود! یکی از آن سؤال ها این است خواهرجان: چگونه آن چه بر خود نمی پسندید بر دیگران می پسندید آن هم در مسند رهبری جامعه ای که مردمانی نجیب و شریف در آن به سخت ترین وجه ممکن عمر و روزگار می گذرانند؟!
والعاقبة للمتقین
همسر سید مصطفی تاجزاده زندانی خاص بیت شریف
ساعاتی پس از پایان سال نود و یک و پس از بازگشت مغمومانه و متحیرانه از پشت دیوار اوین به خانه ای خالی از یار و دلدار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر