25 آبان 91 - کمیته گزارشگران حقوق بشر
شرایط زندگی اجتماعی زنان ایران، امروزه بهتر از گذشته است، اما این به معنای بهبودی روند زندگی آنها نیست. ایران کشوری است که تمام قوانین آن در حمایت از یک جامعه مردسالارانه حرکت میکند و فرهنگ و بستر زندگی اجتماعی در این راستا شکل گرفته و شکل میگیرد. دختران بیشماری حق تحصیل ندارند، آنها مجبور به ازدواج میشوند و حق طلاق و سرپرستی کودکان به عهده مردها است. با این توصیفات میتوان نتیجه گرفت نه تنها جریانات اجتماعی و سیاسی بر علیه زنان در ایران شکل میگیرد، بلکه فرهنگ، سنتها و باورهای خانوادهها ناخواسته بر علیه زنان پیش میرود.

یکی از این درهایی که به روی زنان ایرانی بسته مانده، استادیومهای فوتبال است. زنان و دختران زیادی با استفاده از لباسهای مردانه و مبدل پوشی تلاش میکنند، مسابقات فوتبال را از نزدیک ببینند. در صورت پی بردن ماموران نیروی انتظامی به این مساله آنها دچار مشکلات زیادی میشوند. در مواردی امکان آزادی تنها پس از بازداشتهای کوتاه چند ساعته، در مورادی دیگر امکان آزادی با حضور والدین، حضور فردی از اعضای خانواده و نوشتن تعهد کتبی وجود داشته است. مواردی هم بوده است که این دسته از زنان باید مجدد به دادسرا مراجعه و به پروندههایشان رسیدگی شود.
این دسته از زنان با دو مشکل عمده رو به رو هستند، در درجه اول برخورد غیر انسانی قانون کشورشان در مواجهه با مسالهای که حق فردی هر انسانی میباشد و در درجه دوم برخوردهای ناشایست، سختگیرانه و تعصب وار خانوادهها که مطمئنا بیشتر از مورد اول میتواند شخصیت و روحیه فردی زنان را زیر سوال ببرد.
اضطراب و استرس برای ورود به مکانی که آن را عمومی میخوانند، مطمئنا حق تمام اعضای یک جامعه است و نبودن دلایل قانع کننده برای منع حضور زنان در استادیومهای فوتبال از مواردی است که نشان از یکی از محدودیتهای به ظاهر کوچک زنان دارد، اما به آسانی نمیتوان این محدودیت را کوچک نامید. همیشه موارد و جزئیات کوچک باعث بروز مسائل بزرگتر و وخیمتر میشود.

هنگامی که انسانها از حقوق ابتدایی خود نتوانند دفاع کنند، چگونه میتوانند برای ارزشها و حقوق بزرگتر خود در جامعه تلاش و مبارزه کنند؟
در جامعهای که طبق قوانین اساسی کشور، حق ازدواج به عهده پدر خانواده، حق طلاق به عهده مرد، حق سرپرستی فرزندان به عهده مرد، حق مسافرت و کار زن به عهده مرد است. در نهایت تمام حقوق زیستی یک زندگی به مرد میرسد و این نشان دهنده این است، تمام حقوق و مزایای زندگی فردی و اجتماعی زنان حول محور مردسالاری خفه کنندهای میچرخد و زنان ناخواسته باید تسلیم به شرایط حاکم در زندگیشان بشوند.
در جوامعی که قوانین آن از زندگی فردی و اجتماعی زنان نه تنها حمایت نمیکند، بلکه بستر جامعه را برای شکستن حریمهای خصوصی آنها و نبودن آزادی زندگی اجتماعی آماده میکند، باعث میشود زنان با صداهایی فروخورده به زندگیهای اجباری خود کشیده شوند و این یکی از دلایل بزرگی است که فرهنگ را به سوی منزوی کردن و نادیده گرفتن حقوق زنان سوق میدهد. چگونه زنان میتوانند از زندگیهای شخصی خود در مقابل خانوادههایشان دفاع کنند، زمانی که قوانین کشورشان بر علیه زندگی فردی و اجتماعی آنهاست؟

چند هفته پیش، یکی از دوستانم من را به تماشای بازی فوتبال در یکی از استادیومهای آلمان دعوت کرد. به غیر از زمان دبیرستان و جام جهانی که ایران در آن شرکت داشت، فوتبال برای من جذابیتی نداشت و این دعوت برای من کمی عجیب و ناخوشایند بود. در نهایت تصمیم به رفتن گرفتم، تصمیم به داشتن تجربهای جدید، تجربه ورود به مکانی که در تمام سالهای زندگی من ممنوعه و پر رمز و راز بود.
تیمهای فوتبالی که برای دیدن مسابقهشان رفته بودم را نمیشناختم اما تیمی را با لباس سبز کمرنگ انتخاب کردم و بعد از ده دقیقه روند بازی را با هیجان و اشتیاق دنبال میکردم. هر از گاهی به آدمهای اطرافم نگاه میکردم، به ویژه دخترها و زنان جوان و پیری که با صدای بلند، تیم مورد علاقهشان را تشویق میکردند. سرمای هوا را فراموش کرده بودم و یکی از تجربههای ناب زندگیام شکل میگرفت.
بعد از بازی فوتبال از دوستم خواهش کردم، همراه او برای دیدن بازی فوتبال دیگری همراه شوم. با تعجب نگاهم کرد و گفت: «فکر میکردم از فوتبال خوشت نیاد.»
با لبخند گفتم: «خوشم نمییاد ولی از اینکه پشت در استادیوم نبودم و مثل همه روی یکی از صندلیها نشسته بودم، از اینکه یه ممنوعه بزرگ رو توی زندگیم از نزدیک لمس میکردم، خوشحالم. میخوام دوباره تجربهاش کنم.»

در راه برگشت به خانه فکرم مشغول بود، به کوچکترین ممنوعه زندگی خودم و زنان ایرانی فکر میکردم، به هیجان و اشتیاقی که به دلایل نه چندان پر رنگ از ما زنان ایرانی در طول این سالها گرفته شده است. به ممنوعههای دیگر، ممنوعههای بیدلیلی که نه تنها قوانین اساسی کشورم در آن دست دارد بلکه خانواده و اجتماع در به وجود آوردن خیلی از آنها نقش به سزایی دارند.
به زنانی فکر کردم که همچنان پشت درهای بسته استادیومهای فوتبال و درهای بسته زیادی قرار دارند، زنانی که باید برای داشتن ابتداییترین حقوق و خواستههای زندگیشان، بهایی سنگین پرداخت کنند.
آیا روزی این درهای بسته که مطمئنا تنها دلیل آن قوانین سرکوب گرایانه ایران نیست، شکسته خواهد شد؟
آیا روزی بستر فرهنگی ایران آمادگی از بین بردن کلیشهها، بافتهای مردسالارانه و احترام متقابل را خواهد یافت؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر