معصومه عطائی كه در شهریورماه سال گذشته از سوی پدرشوهر سابقش حسین مورد اسیدپاشی واقع شد از برگزاری اولین جلسۀ رسیدگی به این پرونده در یازدهم بهمن سال جاری خبر داد، معصومه عطائی در گفتگو با خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران “ایسنا” با بیان این كه پروندهاش در دادگاه كیفری استان اصفهان رسیدگی خواهد شد اظهار كرد:
بعد از گذشت یك سال و نیم از وقوع حادثه اسیدپاشی این اولین جلسۀ رسیدگی به این پرونده است! وی افزود: حسین متهم این پرونده به جای این كه الان در زندان باشد فقط دو ماه زندانی بود و بعد از آن با وثیقۀ 50 میلیونی و به بهانۀ بیماری و ناراحتی قلبی از زندان آزاد شد! عطائی ادامه داد: آقای خرمشاهی كه از وكلای من در این پرونده است به این مسأله اعتراض كرد اما نتیجهای نداشت و من نمیدانم آزاد بودن متهم به دلیل نفوذ داشتن این فرد است یا این كه آزادی او دلیل دیگری دارد؟! این قربانی اسیدپاشی گفت: علاوه بر این كه در زمان وقوع حادثه شاهدانی در محل وقوع جرم حضور داشتند متهم نیز به ارتكاب جرم اعتراف كرده است و من هم از دادگاه تقاضای رسیدگی به پرونده و قصاص متهم را كردهام.
*************************************************
معصومه از كتكهای شوهر تا طلاق و اسیدپاشی پدرشوهر
داستان از آنجا آغاز میشود كه یك انسان برای اطفای آتش كینهاش به خود اجازه میدهد تمام هستی یك هم نوع را به آتش بكشد و آن را نیست و نابود كند، یكی «آمنه» میشود، دیگری «طاهره» و دیگریها صاحب نامهای هر یك از زنان سرزمین من، درد «آمنه»ها و «طاهره»ها هیچ درمانی ندارد، همان طور كه درمان قطعی برای درد كینه و حسد هنوز یافت نشده است و ارادهای هم برای یافتن چنین اكسیری وجود ندارد، شاید هنوز ضرورت آن احساس نشده است، به هر حال «معصومه عطائی» هم یكی دیگر از همین قربانیان است كه طرف مقابل او تنها راه حل مشكلات را در نابود ساختن جسم و روحش یافته است، این زن دیگر نمیخندد، دیگر گریه نمیكند و حتی دیگر اخم هم نمیكند، در یك كلام دیگر در صورتش اثری از صورت نیست! به گزارش خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران “ایسنا” بعد از ظهر 11 شهریورماه 89 بود كه صدای فریادهای دلخراش زنی 28 ساله در یكی از خیابانهای شهرضا پیچید، لحظاتی بعد خانوادۀ «معصومه» كه متوجه شدند كسی نیاز به كمك دارد بلافاصله خود را به خیابان رساندند و دیدند كسی كه كمك میخواهد جگرگوشۀ خودشان است! آنها دخترشان را در حالی مقابل خانه دیدند كه صورتش را با دستان خود پوشانده بود و فقط فریاد میزد: «سوختم».
خانوادۀ «معصومه» بلافاصله او را به بیمارستان رساندند و اقدامات اولیه برای كمك به وی آغاز شد، او نمیتوانست درست صحبت كند، فقط توانست بگوید كه پدرشوهرش او را با اسید سوزانده و بعد از هوش رفت، پزشكان در همان معاینات اولیه اعلام كردند صورت «معصومه» دچار سوختگی درجه دو شده و اسید تقریباً همۀ قسمتهای صورتش را پوشانده است، بیشترین آسیب نیز به چشمان زن جوان وارد شده بود، در حالی كه اقدامات درمانی روی صورت معصومه آغاز شده بود پلیس برای دستگیری عامل این اسیدپاشی دست به كار شد، با توجه به سرنخی كه «معصومه» در اختیار خانوادهاش قرار داده بود پدرشوهر او به نام «حسین» تحت پیگرد قضائی قرار گرفت اما مشخص شد وی پس از این اقدام دچار حمله قلبی شده و در بیمارستان بستری است، این مرد پس از بهبود نسبی وضعیت جسمانیش تحت بازجوئی قرار گرفت و از همان ابتدا اعتراف كرد كه با انگیزۀ انتقام گیری دست به این جنایت زده است، از آنجا كه «معصومه» و «حسین» هیچكدام نمیتوانستند به راحتی صحبت كنند و توضیح دهند كه دقیقاً ماجرا از چه قرار بوده مأموران تصمیم گرفتند از اطرافیان آنان تحقیق كنند.
پدر «معصومه» اولین نفری بود كه مورد پرسش مأموران قرار گرفت و ماجرای زندگی دخترش را تعریف كرد، او با تشریح سرگذشت دخترش گفت: شش سال پیش پسر جوانی به خواستگاری دخترم آمد و از آنجا كه به نظر ما جوان خوبی بود تصمیم گرفتیم «معصومه» را به عقد او درآوریم، دو سال بعد دخترم صاحب پسری به نام «آرین» شد، «معصومه» زندگیش را دوست داشت اما شوهرش با او بدرفتاری میكرد و این بدرفتاریها روز به روز بیشتر میشد تا جائی كه فهمیدم «معصومه» را كتك میزند، وی ادامه داد: از دیدن این همه درد و رنج دخترم كلافه شده بودم، هر چه با دامادم صحبت میكردم فایدهای نداشت و بیشتر بدرفتاری میكرد تا این كه یك روز «معصومه» به خانه آمد و گفت شوهرش با زنی دیگر رابطه دارد و بیشتر وقتش را با او میگذراند، دخترم دیگر تحملش تمام شده بود و تصمیم داشت از همسرش جدا شود، وقتی مطمئن شدم دخترم دیگر نمیخواهد به زندگی مشتركش برگردد و شوهرش او را به شدت آزار میدهد با تصمیمش موافقت كردم.
پدر «معصومه» افزود: آذرماه سال 87 بود كه دخترم از شوهرش جدا شد و دادگاه حضانت «آرین» را به او سپرد، پدر «آرین» فقط هفتهای یك بار حق داشت او را ببیند و دو هفته یك بار هم بنا به توافقی كه كردند میتوانست او را پیش خود ببرد و یك شب نگهدارد، وی گفت: پس از طلاق، دختر و نوهام به خانه من آمدند و در این مدت با این كه خانهام را عوض كرده بودم به خاطر این كه دامادم بتواند فرزندش را ببیند آدرس را به او دادم، هر چند وقت یك بار پدرشوهر سابق دخترم میآمد و «آرین» را با خود بیرون میبرد و بعد برمیگرداند، او در این مدت بارها به دخترم اصرار كرد كه دوباره به زندگی با شوهرش رضایت دهد اما «معصومه» قبول نمیكرد تا این كه متوجه شدیم داماد سابقم بعد از جدائی به شدت معتاد شده است، با این شرایط، دخترم دیگر ذرهای به بازگشت به زندگی مشتركشان فكر نمیكرد، پدر معصومه ادامه داد: روز حادثه «حسین» آمد كه «آرین» را با خود به پارك ببرد اما «آرین» نرفت و گفت میخواهد پیش مادرش باشد، به اصرار «حسین» «معصومه» هم با آنها رفت تا «آرین» در پارك بازی كند، «حسین» گفته بود برای «آرین» هدیهای خریده است كه بعد از گردش به او میدهد، چند ساعت بعد دخترم برگشت و «آرین» را در خانه گذاشت، گفت: میرود هدیۀ «آرین» را از پدربزرگش بگیرد، چند دقیقه بیشتر نگذشته بود كه صدای فریادهای یك زن را شنیدم، اصلاً باورم نمیشد این صدا متعلق به دخترم باشد.
بر اساس این گزارش «حسین» چند روز بعد از حادثه به جنایت خود اعتراف كرد و گفت: برای گرفتن انتقام از عروسم دست به این كار زدم و از شدت فشار كاری كه انجام دادم بلافاصله سكته كردم، در حالی كه بازجوئیها از متهم ادامه داشت «معصومه» نیز كه لبهایش به شدت آسیب دیده بود توانست بریده بریده بگوید: من به اصرار پدرشوهر سابقم همراه او و «آرین» به پارك رفتم، «حسین» میگفت اگر در پارك اتفاقی برای «آرین» بیفتد نمیتواند كاری بكند و به همین خاطر هم من همراه آنها رفتم، پدرشوهر سابقم به من گفت بیمار است و هر لحظه امكان دارد بمیرد و نمیخواهد بدون دیدن من و «آرین» از دنیا برود، آن روز در پارك باز هم اصرار كرد كه به زندگی با پسرش ادامه بدهم، میگفت شوهرت به شدت در رنج و عذاب است، من قبول نكردم و گفتم دیگر حاضر نیستم با او زندگی كنم، وی ادامه داد: به خانه برگشتیم و من به درخواست پدرشوهرم «آرین» را به خانه بردم و برگشتم تا هدیهای را كه مدعی بود برای پسرم خریده است بگیرم، وقتی دوباره برگشتم «حسین» در صندوق عقب ماشین را باز كرد و به من گفت چشم هایت را ببند، میخواهم ذوق زدهات كنم!
«معصومه» كه غدد اشكی چشمانش هم به شدت آسیب دیده بود و حتی نمیتوانست گریه كند گفت: چشمانم را بستم، ناگهان چیزی مثل آب جوش روی صورتم ریخت، مثل خود آتش بود، چشمانم میسوخت و قدرت انجام هیچ كاری نداشتم، فقط میتوانستم فریاد بزنم، تمام آن صحنهها در ذهنم حك شده است، فقط یك لحظه چشمانم باز شد و پارچی را دیدم كه دست پدر شوهرم بود، دیگر نتوانستم كاری انجام بدهم، وی در مورد انگیزۀ پدرشوهر سابقش از انجام این جنایت اظهار كرد: او فكر میكرد من باعث اعتیاد و سایر مشكلات پسرش شدهام، چندین بار به من گفت باید به زندگی او برگردم اما بدرفتاریهای شوهرم در دورانی كه با او زندگی میكردم آن قدر زیاد بود كه نمیتوانستم او را ببخشم، من در خانه پدریم احساس راحتی میكردم، آرامش داشتم و دیگر كسی من را كتك نمیزد، پزشكان در جریان معاینات خود اعلام كردند پلكهای هر دو چشم معصومه از بین رفته و قرنیه و عدسی چشم او نیز به شدت آسیب دیده و احتمال این كه بینائی خود را از دست بدهد بسیار زیاد است، لبها، بینی و پیشانی او نیز دچار زخمهای عمیق شده و به خاطر عمق جراحتها قسمتهائی از صورتش درگیر عفونت شده است، همچنین سوختگی در دستان معصومه ایجاد شده و انگشتان وی آسیب دیده است، همچنان هم اقدامات درمانی برای بهبود وضعیت «معصومه» ادامه دارد.
عبدالصمد خرمشاهی وكیل مدافع «معصومه عطائی» در مورد آخرین وضعیت پروندۀ موكلش در گفتگو با خبرنگار حقوقی ایسنا از تعیین وقت دادگاه كیفری استان اصفهان برای رسیدگی به این پرونده خبر میدهد و در عین حال میگوید كه این وقت هنوز به وی ابلاغ نشده است، به هر حال به این پرونده هم رسیدگی میشود و حكمی از سوی دادگاه صادر خواهد شد كه دیگر اجرا یا عدم اجرای آن فرقی به حال قربانی این جنایت ندارد، باید دید محكمۀ وجدان عمومی برای كسانی كه با اقدام جنایتكارانۀ خود باعث میشوند یك زن برای همیشه از دیدن چهرۀ خود در آینه هراس داشته باشد و دیگر نتواند حضوری بیدغدغه را در عرصۀ اجتماعی تجربه كند چه مجازاتی تعیین خواهد كرد؟

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر