۱۳۹۰ شهریور ۳, پنجشنبه

ورزش زنان، قربانی سیاست های جمهوری اسلامی


فاجعه ای ورزش زنان ایران را فراگرفته است. برای المپیک ۲۰۱۲ تاکنون تنها دو ورزشکار زن جواز شرکت گرفته اند. در هیچ رشته ای زنان ورزشکار ایران حضور ندارند. این امر نشانه ی میزان توجه جمهوری اسلامی به ورزش زنان است.

در هر کشور دیگری اگر چنین بیلان کاری ارائه می شد، بحران سیاسی سراسر کشور را فرا می گرفت و دولتیان به زیر سئوال کشیده می شدند. زیرا این بیلان به معنای محروم شدن نیمی از جمعیت کشور از امکانات ورزشی است. این فاجعه در کشوری اتفاق می افتد که نزدیک به ۷۰ درصد جمعیت آن را جوانان زیر ۳۰ تا ۳۵ سال تشکیل می دهند. در این کشور، نزدیک به ۶۰ درصد دانشجویانش دختران جوان هستند. برای چنین جمعیتی مجلس تنها بودجه ۱۵۰ میلیارد تومانی برای ورزش در کل مدارس اختصاص داده شده است. اما روشن نیست چه بخش از این مبلغ در اختیار مدارس دخترانه قرار خواهد گرفت.
چرا ورزش زنان دچار چنین فاجعه ای شده است؟
نگاه دولتمداران به ورزش زنان، جدا از نگاه آن ها به زن و بدن زن نیست. در نگاه این دولت مردان و حتی دولت زنان ، و در نگاه شرع اسلام، زن و بدن او، “هدیه” ای است الهی که باید از آن در خانه بخوبی نگهداری شود. نگهداری از این “کالا” در خانه پدری به عهده پدر، برادر و فامیل هاست. و در خانه ی شوهر به عهده “آقای” خانه. وقتی چنین است زن و دختر نباید از خانه بیرون بروند، نباید بدوند. نباید بخندند. نباید در کوچه بازی کنند. نباید با همسن و سال های پسر خود همبازی بشوند. کار به جائی رسیده است که تفکیک جنسیتی حالا در کودکستان ها و مهدکودک ها هم اجباری شده است. حتی رقصیدن دختران هم مسئله دار شده است. کلاس های رقص برای دختران، هم در ردیف “جنگ نرم” دشمن قرار گرفته است. حتی حضور زنان و دختران برای تماشای مسابقات ورزشی در استادیوم ها در کشور اسلامی ممنوع شده است. تماشای مسابقات ورزشی از جمله مسابقات کشتی و … از تلویزیون در چهاردیواری خانه هم مسئله دار است. این را آخوند احمدخاتمی بارها به ما زنان تذکر داده است. حتی آیت الله ها از جمله آیت الله مکارم شیرازی، فتوا داده اند که حضور زنان در میادین ورزشی خارج از کشور و بلاد کفر، کراهت دارد و حرام است. دوچرخه سواری زنان را هم امام جمعه مشهد از مظاهر حضور شیطان دانسته و آن را حرام اعلام کرده است.
وقتی نگاه حکومت و دولتمردان اسلامی و روحانیون و آیت الله ها به زن چنین است، انتظار اینکه اینها امکانات ورزشی برای دختران این کشور فراهم آورند، انتظار عبثی است.

عوارض این نگاه، بر جامعه ی دختران و زنان کشور چه خواهد بود؟
زمانی که هر نوع ورزش زنان و دختران کراهت دارد و گاه حرام اعلام می شود، این امر عوارض سوئی بر سلامت جامعه زنان و دختران کشور خواهد داشت. مدیرکل تربیت‌بدنی وزارت آموزش و پرورش می گوید: “در بررسی‌ها مشخص شده است که ابتلا به ناهنجاری‌های قامتی در دانش‌آموزان دختر، ۲ برابر پسران است و علت این امر، عدم فعالیت‌بدنی مناسب برای دختران دانش‌آموز و کمبود سالن‌‌های ورزشی سرپوشیده است”. این خود یک نمونه بارز است. عدم فعالیت بدنی مناسب و عدم تخصیص ساعات لازم برای ورزش در مدارس و بویژه مدارس دخترانه، فقر تحرک را به مهمترین عامل سلامت جسمی تبدیل می کند. چاقی، ناهنجاری های قامتی، بدن ها کم طاقت و رنجور از علائم فقر تحرک و کمبود ورزش است. این امر سلامت جامعه ی زنان را به خطر انداخته است.

وقتی روال بر عدم توجه به ورزش زنان و دختران باشد، از سالن های ورزشی خبری نخواهد بود. دیگر کسی به فکر بودجه برای ساختن اماکن ورزشی و محیط های ورزشی مناسب زنان نخواهد بود. باید توجه کنیم که بدلیل موضوع تفکیک جنسیتی و تحمیل آپارتاید جنسی بر جامعه ، دختران و زنان حق استفاده از محیط های ورزشی را ندارند. زیرا این محیط ها مخصوص مردان است و ورزش مختلط در جمهوری اسلامی نه تنها تابوست بلکه کفر محض خواهد بود. چنین است که هر روز عرصه بر ورزشکاران زن تنگ تر می شود. دستاوردهای تاکنونی ورزشکاران زن، نه نشانه ی حمایت دولت از ورزش زنان بلکه نتیجه جسارت و پشتکار ورزشکاران زن است. نمونه برجسته ی آن وضعیتی است که لیلا اسفندیاری ، به آن دچار بود. این کوهنورد برجسته ی زن، حتی برای تامین برنامه های جهانی کوهنوردیش مجبور شده بود، خانه اش را بفروشد. او که فاتح قله های صعب العبور بود، تا زمان مرگش، حتی برای جامعه ی روشنفکران ایرانی نیز نام آشنائی نبود. موفقیت های ورزشی او هیچگاه در رسانه های دولتی، منعکس نشده بود.
دستآوردها و موفقیت های ورزشی دختران این کشور، وقتی هم که به ثمر می نشینند گاه با یک تصمیم مقامات ورزشی نقش بر آب می شود. ماجرای محرومیت فوتبالیست های زن ایرانی در اردن به دلیل پوشش افراطی غیرقابل قبول برای فدراسیون جهانی فوتبال، غم انگیز بودن ماجرا را نشان می دهد. ثمره ی سال ها تلاش این دختران جوان ورزشکار، با تصمیم غیرمعقول چند مسئول اسلام شناس و متخصص حجاب و پوشش، به یکباره از دست می رود. روشن است که حتی وقتی که زنان جوان در عرصه های گوناگون ورزشی به موفقیت هائی دست می یابد، نمی دانند که آیا می توانند از این دستاوردهایشان حفاظت کنند یا نه ؟ حالا از موارد تبعیض جنسی، سوءاستفاده های شخصی، تصمیمات حسابگرانه و غیرکارشناسی حاکم بر دست اندرکاران امور ورزشی سخن نمی گویم. زیرا این ها ماجرای های دیگری است و جای بحث بسیاری دارد.
با چنین وضعیتی امید به این که ورزش زنان در ایران به جائی برسد، امید غیرقابل دسترسی است. ساختار فکری و فرهنگی جمهوری اسلامی راهی برای ورزش زنان کشور باز نمی گذارد. این حکومت مانع اصلی پیشرفت زنان در ورزش و عامل عوارض ناگوار جسمی و روحی بر زنان و دختران کشور است. تا این حکومت بر سرکار است، در بر همین پاشنه خواهد چرخید.

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر