۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

کتک می زنم، پس هستم!(محل جرم: خانه)


یکی از خوانندگان وبلاگمان که دوسال است ازدواج کرده، در کامنتی خصوصی از مشکلی که اخیرا در زندگی زناشویی اش پیش آمده نوشته است و آن
که چگونه بگومگوهای معمولی و مشکلات او با خانواده شوهرش به اینجا رسید:« شوهرم در رو شکست و با کفش اومد تو و حمله ور شد روم.
دو تا لگد با تمام قدرت به پهلوم زد و یکی هم خوابوند زیر گوشم. من شوکه شده بودم و حتی هیچ وقت تصور این رفتار رو نمی کردم. حالا شب و روزم شده گریه. به قدری ازش متنفرم که نمی خوام ببینمش. قبلا که دعوامون می شد منتظر آشتی می موندم.حتی خودم هم گاهی پیش قدم می شدم. اما الان حتی از فکر این که معذرت بخواد متنفرم. حالا من موندم و سکوت و اشک وحسرت وسر در گمی. از خودم حالم به هم می خوره که موندم و فقط نگاه کردم و مثل احمقا له ام کرد.
ازت می خوام یه تایپینگ بزنی و بپرسی تکلیف زنایی مثل من که مثل یه حشره مزاحم زیر دست و پای کسی که فکر می کردن تموم زندگیشونه،له شدن چیه؟ به عشقی که با تموم قدرتش به صورتم کوبید…حالا چطوری بگم دوستت دارم؟ آیا منطق این اجازه رو می ده؟ آیا در عقل می گنجه که من باز هم به وظایف زناشوییم بپردازم؟ تمکین خاص که تو اوج این اتفاق ها از طرف مرد ها دادخواست داده می شه آیا با عقل انسانی جور در می آد؟ من چطور می تونم با روح آسیب دیده ام کنار بیام و باز به چشم عشقم نگاش کنم؟ چطور می تونم به بچه دار شدن از یه همچین شخصی فکر کنم؟گذر زمان؟ آیا واقعا همین می تونه کافی باشه؟ منتظر می مونم…»
از آنجا که به نظر می رسد این مشکلی اورژانسی است و نیاز به اقدام فوری دارد تصمیم گرفتم آن را زودتر مطرح کنم و از مخاطبانم بخواهم دانسته ها و تجربه های خودشان را با ما در میان بگذارند. آیا می شود به مردی که از توانایی فیزیکی خود برای سرکوب همسرش استفاده می کند اعتماد کرد؟ آیا دست بلند کردن شوهر روی زن – یا برعکس – می تواند فاتحه یک زندگی را بخواند؟ در غیر این صورت بهترین راهکار برای ترمیم رابطه چیست؟
خشونت لطيف!
از افاضات يك مقام مثلا مسوول:
مدتي است بعضي از معاندان و بدخواهان ادعا مي كنند اخيرا خشونت در جامعه ما به طور معني داري زياد شده است. حرف هاي اينها يك مشت ادعاي واهي بيش نيست و با اين كارها فقط آب به آسياب دشمن مي ريزند. اگر كمي دقت كنند متوجه مي شوند كه حتي اتفاقات به ظاهر خشونت آميز در جامعه ما به شكل معني داري با ساير جاهاي دنيا متفاوت هستند و يك جور لطافتي در خودشان دارند. مي پرسيد كدام لطافت؟ الان برايتان توضيح مي دهم.

بيشترين خشونت هاي گزارش شده در چند ماه اخير چه چيزهايي بوده؟ كودك آزاري؟ بسيار خوب، خشونت از اين لطيف تر؟! چه خشونتي بهتر از اين كه با روح لطيف كودكان سروكار داشته باشد؟! ما كه مثل يانكي هاي تگزاس نمي رويم مردم را در بارها و كلوب هايي كه سراسر محل فساد و مشروبخواري آن از خدا بي خبرها هستند به رگبار ببنديم. خيلي خشونت كنيم، كودك آزاري مي كنيم! شاعر هم گفته: چون كه با كودك سر و كارت فتاد/ پس زبان كودكي بايد گشاد! يعني اگر دهان كودكي گشاد بود و زبانش دراز، بايد ادبش كني.

ديگر چه؟ تجاوز؟‌ خوب مي بينيد كه تمام آنچه شما خشونت مي ناميد و دارد دوروبرمان اتفاق مي افتد، يك سري چيزهاي طبيعي هستند كه خدا در وجود آدم قرار داده. رابطه جنسي به خودي خود كار بدي نيست، درست است كه اگر طرف راضي نباشد و به شما محرم نباشد، مشكل دارد اما به طور كلي يك رابطه فرح افزاي مفيد جمعيت زيادكن است، درحالي كه هيچ جا نگفته اند به رگبار بستن مردم خوب است، حتي اگر آنها راضي و به شما هم محرم باشند. شما به نفس عمل دقت كنيد! مردهاي ما خيلي مرد هستند و همان طور كه هميشه مردانه به صحنه آمده اند، الان هم مي خواهند مردانگيشان را يك جايي خرج كنند كه قلنبه نشود از يك جاي ديگرشان بزند بيرون. ما فقط بايد اين مردانگي را در جهت درست هدايت كنيم. چرا بيخودي اسمش را مي گذاريد خشونت، آن هم بعد از يك مجلس بزم و طرب؟
آخر چرا اين قدر منفي بافي و درشت نمايي مي كنيد و دشمن شادكن مي شويد؟ همين قضيه را از بعد مثبت هم مي شود ديد. سال ها ما در كار گروهي ضعيف بوديم. چهار تا ژاپني دور هم جمع مي شدند، كارخانه مي زدند، چهار تا بوليويايي دور هم جمع مي شدند انقلاب مي كردند، اما اگر چهار تا ايراني دور هم جمع مي شدند، تنها كاري كه از دستشان برمي آمد ورق بازي بود نعوذبالله. حالا بحمدالله مردم در يك كارهايي دارند همياري مي كنند، فقط بايد راهنماييشان كرد كه چه كارهايي را گروهي انجام بدهند بهتر است. در همان اروپا و آمريكايي كه شما مثال مي زنيد، ملت گرمپ گرمپ، گروپ سكس مي كنند هيچ كس صدايش درنمي آيد، چطور به ما كه مي رسد آسمان مي تپد؟!
خوب… چه چيزي مانده؟‌ نزاع خياباني؟ چرا ما را تشبيه بالكفار مي كنيد؟ يك چاقوكشي عاشقانه روي پل هوايي كجا و بمب گذاري در نروژ و ۱۱ سپتامبر كجا؟ قتل در پل مديريت يا مثلا در سعادت آباد، لطيف ترين معني را در خودش دارد. شدت عشق و علاقه هاي انساني را در جامعه ما نشان مي دهد و دنيا مي داند كه عشق و خشونت دو لبه يك تيغند. خيلي فرق دارد كه دليل رفتار به ظاهر خشونت بار شما عشق باشد يا نفرت!
بعضي ها اصولا دنبال بهانه جويي براي زير سوال بردن امنيت اجتماعي ما هستند. كودك آزاري مي بينند شاكي مي شوند… از آن طرف، قوي ترين مرد دنيا را هم چاقو بزنند، اينها باز فرياد وااسفا سر مي دهند. بالاخره تكليف خشن ها را معلوم كنيد كه كجا مي توانند خشونت كنند. اصلا كشتن يك مرد قوي كجايش خشونت است؟ اين، اسمش تبديل يك قهرمان به يك جهان پهلوان است. نشان مي دهد كه مردهاي ما اگر قوي ترين آدم دنيا هم باشند از خشونت و كتك كاري مي پرهيزند. حتي حاضرند به قتل برسند تا اين نكته ظريف را به ما نشان بدهند. كجاي دنيا اين جور است؟
البته آن طورها هم نيست كه ما خودمان را گل بي عيب بدانيم. بالاخره شايد يك جاهايي ما هم مقصر باشيم. الان كه فكر مي كنم مي بينم ما هميشه مردم را “ملت هميشه در صحنه” صدا زديم، از طرف ديگر، بعضي فيلم ها و كتاب ها را به خاطر بعضي “صحنه”هايشان، سانسور كرديم. ماهواره ها را به خاطر صحنه دار بودنشان جمع كرديم. خوب ملت قاطي مي كند ديگر. خيال مي كند براي اين كه هميشه در صحنه باشد، بايد كارهاي صحنه دار بكند. بله… ما قبول داريم كه در اين مورد كوتاهي كرده ايم و از ملت غيور و شريف ايران به خاطر اين قصور معذرت مي خواهيم و مسووليتش را به گردن نازك تر از مويمان مي گيريم.
پی نوشت: برایم خیلی جالب بود که بعضی ها قادر به تشخیص طنز بودن مطلب نشده اند. معلوم است مقامات واقعا مسوول، اخیرا افاضاتشان را طوری بیان می کنند که تشخیص شوخی و جدی از همدیگر مشکل شده است!

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر