ه‍.ش. ۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

دغدغه هاي دختر ده ساله اي که پدرش در نوبتِ اعدام است


آژانس ايران خبـــــــــــــر: دغدغه هاي دختر ده ساله اي که پدرش در نوبتِ اعدام است
موج اعدام ها در ايران همچنان ادامه دارد. بر اساس آنچه کمپين بين المللي حقوق بشر در اطلاعيه اي اعلام کرده است تنها در طول يک ماه نود و هفت حکم اعدام در شهرهاي مختلف ايران به اجرا در آمده است و شماري از شهروندان ايراني همچنان در نوبت اعدام هستند.
افزايش شديد شمار اعدام ها در هفته هاي اخير اتحاديه اروپا و همچنين سران جنبش معترضان داخل ايران را به واکنش وا داشت. .
سايت رسمي دادسراي عمومي تقريبا به ويترينِ مشخصي از گزارش آمار اعدام ها بدل شده است و در يک ماهه اخير تقريبا هيچ خبري در اين سايت به جز اخبار مربوط به اعدام شهروندان منتشر نمي شود.
بسياري از معترضان و سران جنبش معتقدند افزايش شديد آمار اعدام در ايران و شتاب دولت جمهوري اسلامي براي به اجرا در آوردن اين احکام ، براي ايجاد رعب و وحشت در ميان مردمِ معترض است.
معلمِ شاعري که به اعدام محکوم شد
عبدالرضا قنبري يکي ديگر از دستگيرشدگان عاشورا است از سوي شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به رياست قاضي صلواتي به اتهام محاربه از طريق ارتباط با گروه‌هاي معاند که از مصاديق اين موضوع داشتن ايميل‌هاي مشکوک و ارتباط با يکي از رسانه‌هاي تلويزيوني خارج از کشور عنوان شده به اعدام محکوم شده است. خانواده سه نفره اين معلمِ محکوم به اعدام نيز اين روزها در اضطراب و نگراني به سر مي برند.
صبح هاي دوشنبه روز ملاقات با زندانيان، تپه هاي مقابل اوين ، ميزبان سفره ي کوچک نهارِ اين خانواده است. "مادر" ، "ساحل" و "احسان" و در نگاه اين خانواده ، "ضلع چهارم" سفره عبدالرضا قنبري پدرِ اين خانواده است است که روبروي اين تپه ها ، پشت درهاي بسته نشسته است و آن ها دلشان نيامده که پس از پايان ساعت ملاقات اوين را ترک کنند. به گفته برخي از خانواده هاي زندانيان، در برخي از روزها ساعت ملاقات که تمام مي شود، اين خانواده تپه هاي اوين را ترک نمي کنند، در آخرين فاصله ي ممکن ، قبل از ديوار ها و سيم خاردارها گاهي مي نشينند و ناهار را در مقابل اوين به ياد و در کنارِ پدر مي خورند.
اما اين قصه ي تنها يک روز در هفته نيست ، همسر اين معلم ، که خود معلمي ديگر است، بسياري از روزها راهي دور را پشت سر مي گذارد، قبل از ايستگاه ترمينال جنوب، در سه مرحله سوار تاکسي مي شود تا از پاکدشت ورامين به اوين برسد ، مي گويد : مي آيم اين جا مي نشينم، آرام مي شوم و بعد به خانه بر مي گردم
اما عبدالرضا قنبري کيست؟ همسر او پيش از اين از او به عنوان يک معلم گمنام که عضو هيچ حزب و گروهي نيست ياد کرده بود. هيچ عکسي از او در رسانه ها و سايت هاي خبري نيست. خانواده اش تنها يک يا دوبار با رسانه ها مصاحبه کرده اند اما نگران هستند که مصاحبه هايشان، احتمالِ نجاتِ اين معلم را ببندد.
اين شهروند ايراني محکوم به اعدام مردي است که 17 سال دبير ادبيات در مدرسه هاي مناطقِ محروم بوده است. برخي از شاگردانِ او مي گويند او کسي است که "با محروميت بچه ها گريسته است".
در مورد عبدالرضا قنبري يکي از شاگردانش مي گويد: او معلمي شاعر مسلک است و اتهامِ ارتباط با گروه هاي سياسي در موردش سازگار نيست چرا که او در همين نظام آموزشي و با عبور از سيستم سخت گير گزينش و تحقيق در مورد سوابق کار، سالها در شهر گرمسار و به تازگي در پاکدشت سابقه ي تدريس داشت.
عبدالرضا قنبري معلم ادبيات است و بسياري ديده اند که او در ملاقات ها با همسر و فرزندانش "شعر" ميخواند ، برايشان هر بار شعري تازه مي سرايد. دختر ده ساله اش "ساحل" هم براي پدر در ملاقات هاي کابيني شعر مي خواند. خانواده اي که واژه ي "اعدام" را نيز به نا همگوني با خويش حمل مي کنند. همسر اين معلمِ محکوم به اعدام مي گويد: دخترم هنوز مفهوم اعدام را نمي داند اما پدرش سعي کرد در يکي از همين ملاقات هاي کابيني ماجراي صدور حکم اعدام را براي دو فرزندم توضيح دهد که اگر خداي نکرده اين حکم اجرا شد به بچه هاي من شوک وارد نشود.
معلماني که همدلي کردند، دستگير شدند
عاشوراي 88 عبدالرضا قنبري به همراه دخترش ساحل به خيابان آمده بودند. کسي خارج از مرز ايران به پدر زنگ مي زند، آقاي قنبري به گفته خانواده اش تلفن را قطع مي کند تا بار ديگر زنگ نزند اما همين سندي مي شود براي دستگيري او در محل تدريس.
جاي عبدالرضا قنبري که در مدرسه خالي مي شود ، تا مدت ها هيچ معلمي در آن شهر حاضر نمي شود صندلي اين معلم را پر کند ! ، اين جاي خالي... تا آنکه بالاخره معلمي مهاجر را به عنوان جايگزين به مدرسه مي آورند اما در روز اولي که اين معلم جانشين به مدرسه مي رود، بچه هاي مدرسه چوب از درخت کنده اند و با تصورات کودکانه شان معلم جانشين را کتک زده اند.
همکاران او نيز ساکت ننشسته اند ، همکاري با نام "..." در خانه ي خود اعلام اعتصاب غذا مي کند اما او هم در امان نمي ماند ، و به خاطر همراهي با همکارش دستگير مي شود. ، معلمي ديگر اعلام مي کند "اگر حکم اعدام قنبري شکسته نشود ، همهء معلم ها در روز معلم تجمع خواهيم کرد" اما رياست صنف معلمان نيز دستگير مي شود
اکنون معلماني که با اين معلمِ محکوم به اعدام همراهي و با خانواده اش همدلي کرده اند ، در اوين هستند ، و فرزندان عبدالرضا قنبري نيز در شرايط روحي خوبي به سر نمي برند. همسر اين معلم، همسر يک "شاعر" است و سهم او از زندگي، شعر هاي عاشقانه همسرش در تنهايي و يک مسير طولاني است که گاهي به همراه فرزندانش مي رود تا پشت در هاي اوين و کمي نزديک تر به عضو دربند خانواده ي خود آرام بگيرد.
آرزوهاي دختر خردسالي که پدرش محکوم به اعدام است
دختر عبدالرضا قنبري، معلمِ محکوم به اعدم اين روزها به دليل درس و مدرسه قادر به ملاقات هميشگي با پدر نيست و برادرش «احسان» نوجواني است که مادر را همراهي مي کند. ساحل در يکي از نامه هايش با قلمي کودکانه مي نويسد: امروز يکي از آن روزهايي است که تو کنار من نيستي. هر وقت دلم برايت تنگ مي شود نامه مي نويسم و يا به ساعت آبي رنگي که براي تولدم خريدي نگاه مي کنم تا ببينم زمان چقدر سريع مي گذرد و تو کنارم نيستي و من روز به روز بزرگتر مي شوم و قد مي کشم.... تلويزيون به مناسبت روز پدر برنامه هاي شادِ زيادي داشت و من نتوانستم نگاه کنم چون همش، بچه هايي را نشان مي داد که به پدرشان گل مي دادند و يا تبريک مي گفتند و شاد و خوشحال بودند. اصلا به فکر ما بچه هايي که پدرمان کنارمان نيست نبود، براي همين من خيلي ناراحت شدم و تلويزيون را خاموش کردم...من فقط يک آرزو دارم و آن اين که تو بيايي و براي هميشه کنارم باشي....
در يکي از روزهاي ملاقات خانواده هاي زندانيان سياسي به شدت متاثر شدند وقتي ديدند که ساحل بعد از مدت ها با لباسي زيبا به ملاقات پدر آمده بود و پاهايش را با زحمت بالا آورده بود تا کفش هاي نويي که خريده بود را به پدر نشان دهد و بعد برايش شعري تازه بخواند.
پيش از اين نيز وقتي خانواده جعفر کاظمي در اتاق ملاقات متوجه شده بودند که اين زنداني را اعدام کرده اند، فضاي اتاق ملاقات به شدت متاثر شده بود و خيلي ها مي گفتند عمادالدين باقي قادر به ادامه صحبت هاي تلفني اش از پشت کابين نبود، گوشي تلفن را زمين گذشته بود و همراه با خانواده هاي ديگر در اين سوي شيشه ها گريه مي کرد.
اعدام ها در ايران همچنان ادامه دارد و خانواده ها نگران هستند که چوبه ي دار بعدي نوبتِ کيست
جرس, مسيح علي نژاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر