6 آذر 91 - کمیته گزارشگران حقوق بشر


کلمه:
زهرا صدر:
مادر شبنم سهرابی، زن جوانی که روز عاشورا زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی جان خود را از دست داد تا باز هم دست اقتدارگرایان حاکم در ماه حرام بر خون گشوده شود، از ادعاهای دروغین می گوید: به همه بگویید من گذشت نمی کنم. حلال نمی کنم. اگر آه من هم دامنشان را نگیرد آه این بچه می گیرد. خیلی گریه می کند و مرتب می گوید. خواب مامانم را دیدم. مامانم آمد من سوار تاب شدم و او من را هل داد و با من بازی کرد. تحمل این شرایط خیلی سخت است. به همه بگویید من از مسببین آن نمی گذرم.
شبنم سهرابی، ۳۴ ساله و مادر یک دختر شش ساله بود، ظهر روز عاشورا توسط یک خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته شد. شاهدان عینی همان زمان گفتند که ماشین نیروی انتظامی در خیابان یک طرفه ی شادمان با سرعت به شبنم برخورد کرده و بعد از چندین بار رد شدن از روی شبنم، او را زیر چرخ هایش له کرده است و او پس از انتقال به بیمارستان به شهادت رسید.
مادر شبنم سهرابی در گفتگو با خبرنگار کلمه می گوید: من چند بار هم در مصاحبه قبلی ام گفتم که بارها برای پیگیری رفته ام اما اصلا جواب نمی دهند. دیگر می دانم که فایده ندارد. بارها به آنها گفته ام که بچه ی من مگر چه کار کرده؟ بچه من روز عاشورا آمده خیابان مثل همه ی آن ها که رفته بودند عزاداری. یک ماشین آمده با سرعت توی جمعیت چند نفر را زده له کرده. دو بار هم از روی بدنش رد شده، شاید نمرده بوده اما ماشین چند بار از رویش رد شده. ماشین با چرخ عقب و جلو از روی بچه من رد شده… چسبیده بوده به زمین. فیلمش هم توی اینترنت وجود دارد دربیاورند و ببینند.
نیروی انتظامی در آن روزها از شبنم سهرابی به عنوان یک «زن ناشناس» یاد کرد که به گفته آنان در اثر تصادف جان باخته بود و پس از آن نیز به خانواده این شهید اجازه طرح شکایت و پیگیری چگونگی ماجرای له شدن این زن جوان زیر چرخ های خودروی نیروی انتظامی را ندادند.
وی در ادامه می گوید: وقتی می روم شکایت می کنم هیچ کس اهمیت نمی دهد. می گویم یک دختر خردسال داشته شبنم. جواب او را چه می دهید. فقط گفتند بیا دیه بدهیم من هم گفتم نمی توانم خون بچه ام را معامله کنم اصلا دستم به این کار نمی رود. چه کار کنم دیگر؟ من که واگذار کرده ام به صاحب همان روز عاشورا. روز عاشورا در ماه حرام خون می ریزند؟ هر دفعه رفتم یک برنامه ی جدید سرم در آورده اند. یک بار می گویند “خانم چی زده؟ کجا زده؟ چرا دروغ می گویید؟” گفتم من دروغ می گویم؟ فیلمش وجود دارد. همه دیده اند. به آن ها هم گفتم که من از نیروی انتظامی شاکی ام از مسوولینش از سرانش.
علی رغم آنکه در رسانه های هوادار دولت به کرات مطرح شده است که جنبش سبز، متعلق به طبقه متوسط و بالای شهری جامعه ایرانی است، شبنم سهرابی مانند برخی دیگر از کشته شدگان راهپیمایی های اعتراضی بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران به قشر کم درآمد و جنوب شهر تهران تعلق دارد.
مادر این شهید عاشورا در عین حال که در یک آپارتمان پنجاه متری کوچک در جنوب شهر تهران زندگی می کند به گفته خودش هیچ مایل نیست تا برای گرفتن دیه اقدام کند و می گوید دستم به این کار نمیرود و نمیتوانم خون دخترم را با پول معاوضه کنم.
ادامه می دهد: به خدا نمی دانم چه کنم با این بچه که الان پیش من است. مگر بچه ی من بچه ی شهید نیست؟ چه فرقی با بقیه ی بچه های شهید دارد؟ خیلی راحت همه حاشا می کنند. من یک مادرم که حالا غیر از غم دخترم باید بار بزرگ کردن دخترش را هم با خون دل به تنهایی به دوش بکشم.
مادر بزرگ نگین با بیان این که کودک ۶ ساله ی آن روزها همیشه افسرده و ناراحت است، تشریح می کند: مرتب از من می پرسد مامان من چرا اینطوری شد. بچه است و نمی تواند با خودش حل کند. هر بار که کسی به ما سر می زند خوشحال می شود و می گوید خاله آمد یا عمو آمد. بس که تنها شده است.
این مادر داغدار با اشاره به قتل ستار بهشتی می گوید: ماجرای ستار هم که پیش آمد باز هم گفتم که جلوی ضرر را هر موقع بگیرید منفعت است. من هم ناراحتم و به مادر او هم تسلیت می گویم. من می دانم او الان چه می کشد. من به همه مادران داغدیده تسلیت می گویم میدانم چه احساسی دارند.
مادر شهید ظهر عاشورا با بیان اینکه من در این سن و سال برای دیدن دختر جوانم باید بروم بهشت زهرا؟ با گریه می گوید: به خدا آنقدر این حرف ها را زده ام خجالت می کشم. چقدر بگویم؟ اما هیچ فایده ای ندارد. می گویند دروغ می گویی. می گویم بچه من را جلوی چشم این همه آدم زدید کشتید اصلا من نمی دانم کجا باید شکایت کنم. باید به چه کسی بگویم.
مادر شبنم سهرابی مستاصل تکرار می کند: بچه من هیچ کاری نکرده بود رفته بود عزاداری امام حسین و مثل خودش مظلومانه شهید شد. می گویند اسم شهید در دهانت نیاید. خب بچه ی من به ناحق کشته شده و خونش با ظلم ریخته شده الان هم می خواهند خونش را پایمال کنند. اما خون بی گناه پایمال نمی شود. بچه من خیلی پاک و مظلوم بود. به خدا روز و شبم شده گریه باور کنید دارم دیوانه می شوم.
وی می گوید: روز عاشورا دخترم گفت مامان می روم عزاداری و یک دوری در خیابان می زنم. نگو خیابان شادمان شلوغ شده و با مردم آنجا درگیر شده بودند.
مادر شبنم سهرابی با اشاره به تهدیدهایی که برای مصاحبه نکردن با رسانه ها شده است می گوید: الان من با شما مصاحبه کردم نه توهینی کردم نه چیزی اما این را فردا برای من می کنند یک دردسر که تو چرا مصاحبه کردی. من دارم با خواهرم درد دل می کنم. با خواهرم هم نمی توانم درد دل کنم؟! اینها درد دل من را هم نمی خواهند بشنوند.
وی در پایان با بیان اینکه “من از مسوولین ناراحتم” خاطرنشان می کند: آن روزها که آقای کروبی و موسوی بودند یک وقت هایی آمدند و زنگ زدند و با من همدردی می کردند اما یک نفر از مسئولین که باعث همه ی این بدبختی های ما شده اند به روی خودشان هم نیاورده است. به همه بگویید من گذشت نمی کنم. حلال نمی کنم. اگر آه من هم دامنشان را نگیرد آه این بچه می گیرد. خیلی گریه می کند و مرتب می گوید. خواب مامانم را دیدم. مامانم آمد من سوار تاب شدم و او من را هل داد و با من بازی کرد. تحمل این شرایط خیلی سخت است. به همه بگویید من از مسببین آن نمی گذرم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر